درج آگهی رایگان
فقط با 1000 تومان ستاره دار کنید.
تبلیغ اثربخش در بالون آگهی

اشعار فروغ فرخزاد

10 / 10
از 1 کاربر
12مجموع 11 مطلب
گاهی

گاهی

گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...گاهی انگارضروری ست بِگندی درخود ،تا مبدل به" شرابی" خوش و گیرا بشوی...!گاهی ازحمله ی یک گربه،قفس میشکند،تا تو پرواز کنی،راهی صحرا ...
در برابر خدا

در برابر خدا

از تنگناي محبس تاريكي از منجلاب تيره اين دنيا بانگ پر از نياز مرا بشنو آه، اي خداي قادر بي همتا   يكدم ز گرد پيكر من بشكاف بشكاف اين حجاب سياهي را شايد درون سينه من بيني اين مايه ...
از دوست داشتن

از دوست داشتن

امشب از آسمان ديده تو روي شعرم ستاره مي بارد در سكوت سپيد كاغذها پنجه هايم جرقه مي كارد   شعر ديوانه تب آلودم شرمگين از شيار خواهش ها پيكرش را دوباره مي سوزد عطش جاودان آتش ها   آري، ...
تنها صداست که می ماند

تنها صداست که می ماند

چرا توقف کنم ، چرا ؟ پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند افق عمودی است افق عمودی است و حرکت : فواره وار و در حدود بینش سیاره های نورانی می چرخند زمین در ارتفاع به تکرار می رسد و چاه های هوایی ...
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد

ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد

و این منم زنی تنها در آستانهٔ فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلودهٔ زمین و یأس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت چهار بار نواخت امروز روز ا ...
اسیر

اسیر

تو را می خواهم و دانم که هرگز  به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد تیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش آید و من ناگه گ ...
جمعه

جمعه

جمعه ی ساکت جمعه ی متروک جمعه ی چون کوچه های کهنه ‚ غم انگیز جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار جمعه ی خمیازه های موذی کشدار جمعه ی بی انتظار  جمعه ی تسلیم ...
دیوار

دیوار

در گذشت پر شتاب لحظه های سرد چشمهای وحشی تو در سکوت خویش گرد من دیوار میسازد می گریزم از تو در بیراهه های راه تا ببینم دشتها را در غبار ماه تا بشویم تن به آب چشمه های نور در مه رنگین صبح گرم تابستان پ ...
چند شعر از فروغ فرخزاد

چند شعر از فروغ فرخزاد

دست هایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم  ******* کاش دلها آنقدر پاک بود که برای گفتن دوستت دارم نیازی به قسم خوردن نبود  ******* لحظه ها را درياب چشم فردا ...
نمی دانم چه می خواهم خدایا

نمی دانم چه می خواهم خدایا

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می جوید نگاه خسته منچرا افسرده است این قلب پر سوزز جمع آشنایان می گریزمبه کنجی می خزم آرام و خاموشنگاهم غوطه ور در تیرگی هابه بیمار دل خود ...
12مجموع 11 مطلب

دسته بندی مطالب

آمار سایت

نمایش همه
علاقه مندی ها ()