درج آگهی رایگان
تبلیغ اثربخش در بالون آگهی
فقط با 1000 تومان ستاره دار کنید.

شعر و ادبیات

10 / 10
از 1 کاربر
1234...1417مجموع 161 مطلب
سعدی برای انسان قرن بیست و یکم چه حرفی برای گفتن دارد؟

سعدی برای انسان قرن بیست و یکم چه حرفی برای گفتن دارد؟

هفته نامه چلچراغ - یدالله نیک فر: خوشبختانه چند سالی است که روز اول اردیبهشت را روز سعدی نام گذاری کرده اند و به مناسبت همین روز یادی از شاعر بزرگ ایرانی می شود. هرچند شعرها و جمله ای بسیاری از سعدی د ...
ای دوست

ای دوست

ای دوست قبولم کن وجانم بستانمستــم کـــن وز هر دو جهانم بستانبـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــوآتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـا
صبر در شعر فارسی - سعدی

صبر در شعر فارسی - سعدی

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست   چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست   گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست   ...
در این سرما و باران

در این سرما و باران

در این سرما و باران یار خوش‌ترنگار اندر کنار و عشق در سرنگار اندر کنار و چون نگاریلطیف و خوب و چست و تازه و تردر این سرما به کوی او گریزیمکه مانندش نزاید کس ز مادردر این برف آن لبان او ببوسیمکه د ...
عشقت آتــــش به دل کس نزند تا دل مــــاست

عشقت آتــــش به دل کس نزند تا دل مــــاست

عشقت آتــــش به دل کس نزند تا دل مــــاست کی به‌مسجد سزد آن‌ شمع که ‌در خانه رواست به وفــــــــــایی که نداری قســـــم ای ماه جبین هر جفــــــــــایی که کنی بر د ...
بشنـو این نی

بشنـو این نی

  بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد از  جـداییــهـــا  حکـــــایت  مـــی‌کــــنـد کــــز نیستـــان تـــا  مـــــرا  ببریــــده‌انـد در نفیــــــرم&nb ...
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست

آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست

آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست   پنداشت که مهلتی و تأخیری هست  گو میخ مزن که خیمه می‌باید کند   گو رخت منه که بار می‌باید بست سعدی   گل که هنوز نو به دست ...
غزل

غزل

سبقه ي چشم تو از تاريخ طــــــــــولاني تر است واي چشمان تو از چنگيــــــــز هم جاني تر است   ديدنت يک لحـــظه يعني عشق آمد عقــــــل رفت  ايـــــن بلاي ناگـــهان از مــــــرگ هم آني تر ...
ثناگویی امیر دزدان...

ثناگویی امیر دزدان...

ثناگویی امیر دزدان... شاعری پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده به در کنند. مسکین، برهنه به سرما همی رفت... سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را ...
عشوه گر

عشوه گر

نیست جـــز نقش تو در خاطر من یار دگر من نه آنــــــم که روم در پـی دلــدار دگر قـــــدر بشنـــــاس نگـــارا دل پر مهر مرا  که نیـــــابی دل ســــــودازده ای بار دگر یا بخـــر یا بشکن این دل غ ...
1234...1417مجموع 161 مطلب

دسته بندی مطالب

آمار سایت

نمایش همه
علاقه مندی ها ()